با من تو مدارا کن
این لحظه ی آخر را
با عشق تماشا کن
دل کنده ام از دنیا
تا دل به تو بسپارم
من خسته از این دردم
عمریست که بیمارم
کنج قفس و تنها
رویای قشنگی نیست
ای روح رهایی خواه
اینجا که خدایی نیست
من رو به تو گرداندم
یک لحظه مرا دریاب
دستم ز تو کوتاه است
بیدار کنم از خواب
با خود ببرم تا خود
سرگشته و حیرانم
از روز ازل انگار
در خویش گرفتارم
چشم از تو نمیگیرم
دست از تو نخواهم شست
هر آنچه که من خواهم
در راه کمال توست

